العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
352
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
دعوتكنندهء خدا را شنيدم و آن را اجابت نمودم . من خون حسين را مطالبه ميكنم تا اينكه بميرم . زوجهاش گفت : پس اين خانهات را به كه ميسپارى ؟ گفت : به خدا پروردگارا ! من فرزندان و اهل و عيالم را به تو ميسپارم . بار خدايا ! مرا در ميان آنان حفظ كن . خدايا در بارهء اين تفريطى كه من نسبت به يارى كردن پسر دختر پيامبرت كردم توبهام را بپذير . سپس در مسجد جامع كه مردم مشغول خواندن نماز عشاء بودند ندا در دادند : يا آل ثأرات الحسين ! گروه كثيرى متوجه سليمان شدند . تعداد شانزده هزار - 000 ، 16 - نفر در دفتر سليمان نام نويسى كرده بودند . ولى بيشتر از چهار هزار نفر در صف كارزار حاضر نشده بودند . سليمان تصميم گرفت براى قتال با ابن زياد متوجه شام گردد . عبد اللَّه بن سعد به سليمان گفت : كليهء قاتلين امام حسين در كوفهاند . از قبيل عمر - ابن سعد و بزرگان و اشراف قبائل در شام غير از ابن زياد كسى نيست . ولى سليمان موافقت نكرد جز اينكه بسوى شام بروند . لشكر سليمان در شب جمعه ، پنجم ماه ربيع الاول خارج شدند و شب را در : دير اعور ماندند . سپس حركت كرد و در : اقساس بنى مالك كه در كنار فرات بود پياده شد . بعدا نزد قبر امام حسين عليه السلام رفتند و مدت يك شبانه روز مشغول نماز و استغفار شدند . سپس به نحوى شروع به ضجه و گريه و وا ويلا كردند كه هيچ روزى به آن مقدار گريه نكرده بودند . در موقع وداع با قبر آن حضرت بقدرى ازدحام شد كه براى حجر الاسود مىشود . در همان موقع وهب بن زمعهء جعفى در حالى كه گريان بود بر سر قبر حسين شهيد ايستاد و اشعار عبيد اللَّه بن حر جعفى را خواند كه مطلع آنها اين است : تبيت النشاوى الى آخره . و . . . سپس حركت كردند تا وارد : هيت شدند . از آنجا كوچ نمودند تا وارد : قرقيسا گرديدند . در آنجا شنيدند كه تعداد لشكر شام كثير است . از آنجا به سرعت حركت نمودند تا پس از يك شبانه روز وارد : عين الورده شدند .